ارکان مدیریت پروژه؛ 7 اصلی که هر مدیر پروژه باید بشناسد
زمان خوانش ۱۰ دقیقه
یک فروشگاه اینترنتی را درنظر بگیرید که قصد دارد سایتش را از نو بسازد. طراح میگوید دو هفته دیگر آماده است، برنامهنویس هنوز نمیداند دقیقا چه چیزی باید بسازد، مدیرعامل هم هر هفته یک قابلیت جدید میخواهد. پایان این ماجرا ناگفته پیداست. چیزی که اغلب پروژهها را از مسیر خارج میکند، نه یک اشتباه بزرگ مهلک، بلکه موضوعات کوچک تلنبار شده روی هم است و مدیریت پروژه یعنی این موضوعات را همزمان کنترل کنید. چطور؟ در مقاله پیشرو، ارکان مدیریت پروژه را تماموکمال و با مثال ملموس برایتان توضیح میدهیم.
ارکان مدیریت پروژه در یک نگاه
ما برای نوشتن این مقاله، بهسراغ PMBOK رفتهایم؛ راهنمای Project Management Body of Knowledge که موسسه مدیریت پروژه آمریکا (PMI)، تدوین کرده و بهعنوان یک استاندارد بینالمللی پذیرفته شدهاست.
PMI میگوید پروژه، تلاشی موقت -بهمعنی دارای تاریخ شروع و پایان مشخص- برای ساختن یک محصول، خدمت یا نتیجه منحصربهفرد است. با این تعریف، خط تولیدی که شبانهروز چیپس درست میکند پروژه نیست، تولید جاری است. مثال مدنظر ما، بازطراحی فروشگاه اینترنتی هم پروژه بهشمار میرود، چون شروع و پایان دارد و نتیجهاش، سایت جدیدی است که قبلا وجود نداشتهاست. مجموعه دانش، مهارت و ابزارهایی مثل نرم افزارهای مدیریت پروژه آنلاین که برای به نتیجه رساندن این تلاش زمانمند بهکار میگیریم، میشود مدیریت پروژه که 7 رکن دارد.
| رکن | سوالی که پاسخ میدهد | مفهوم/ ابزار شاخص |
| حاکمیت | چه کسی تصمیم میگیرد و پاسخگوست؟ | حامی پروژه، کمیته راهبری، منشور پروژه |
| محدوده | چه چیزی ساخته میشود و چه چیزی نه؟ | ساختار شکست کار |
| زمانبندی | چه کاری، با چه ترتیبی و تا کی انجام میشود؟ | مسیر بحرانی، نمودار گانت |
| هزینهها | چقدر خرج میکنیم و در ازای هزینه چی بهدست میآوریم؟ | بودجه، ارزش کسبشده |
| ذینفعان | چه کسانی تحتتأثیر پروژه هستند و چه انتظاری دارند؟ | ثبت ذینفعان، ماتریس قدرت-علاقه |
| منابع | چه کسی مسئول چیست و چه منابعی وجود دارد؟ | ماتریس RACI |
| ریسک | چه چیزی ممکن است اتفاق بیفتد؟ | ثبت ریسک، ماتریس احتمال-اثر |
1. حاکمیت پروژه (Governance)
حاکمیت، چارچوبی است که در طول عمر پروژه جهتدهی و نظارت میکند تا پروژه به اهداف راهبردیاش برسد. ساده و سرراست بگوییم؛ یعنی باید مشخص باشد که چه کسی تصمیم میگیرد، چه کسی پاسخگوست و بر پروژه چه نظارتی وجود دارد.
در مثال بازطراحی سایت فروشگاه اینترنتی، مدیرعامل حامی پروژه است و کمیته راهبری، از مدیر مالی، مدیر فروش و مدیر فنی تشکیل میشود که در بازهای مشخص، مثلا هر دو هفته یکبار جلسه برگزار میکنند. یکی از تصمیمهای کمیته در پایان مرحله طراحی این است که پروژه ادامه پیدا کند یا نه. اگر برنامهنویس به مشکلی برخورد کند که از اختیار مدیر پروژه خارج است، موضوع به حامی ارجاع داده میشود.
اجزا و ابزارهای شاخص
- حامی پروژه: حلقه اتصال حاکمیت سازمان و پروژه است و مسائلی را حل میکند که از اختیار مدیر پروژه بیروناند.
- کمیته راهبری: سلسلهمراتب تصمیمگیری را مشخص میکند و در نقاط کلیدی، درباره ادامه یا توقف پروژه تصمیم میگیرد.
- منشور پروژه: رویکرد اولیه حاکمیت و نقشهای کلی را تعریف میکند.
- مسیر ارجاع مسائل: چارچوب حاکمیت شامل مسیرهای ارجاع مسئله و نقاط بازبینی رسمی است.
نکته مهم
در تیمهای کوچک لازم نیست همه این ساختارها بهطور رسمی وجود داشتهباشند. در بسیاری از سازمانها، کمیته راهبری و PMO (دفتر مدیریت پروژه) وجود ندارد و حامی پروژه، مسئولیتهایشان را برعهده میگیرد. مهم این است که پاسخ «چه کسی تصمیم میگیرد؟» همیشه مشخص باشد.
2. محدوده (Scope)
محدوده، یعنی مرز دقیق کار؛ یعنی مشخص کنید چه چیزی ساخته میشود و چه چیزی ساخته نمیشود. مهمترین ابزار این رکن، ساختار شکست کار (WBS) -مخفف Work Breakdown Structure- است: ابزاری که محدوده پروژه را به بخشهای کوچکتر و قابل مدیریت تقسیم میکند. این تقسیمبندی حول خروجیهای پروژه سازمان مییابد و هر سطح پایینتر، تعریف جزئیتری از کار میدهد.
در مثال فروشگاه اینترنتی، سطح اول WBS این است: طراحی رابط کاربری، توسعه سایت، محتوا، پرداخت و ارسال و راهاندازی. «پرداخت و ارسال» خودش به «اتصال درگاه پرداخت»، «تنظیم هزینههای ارسال» و «آزمایش سفارشها» شکسته میشود.
اجزا و ابزارهای شاخص
- بیانیه محدوده: شرح مکتوب آنچه پروژه تحویل میدهد.
- ساختار شکست کار (WBS): کل کار پروژه را به بخشهای کوچکتر تقسیم میکند.
- بسته کاری (Work Package): پایینترین سطح WBS که کار در آن برنامهریزی، تخمین، به یک نفر یا یک تیم واگذار و تا پایان دنبال میشود. بسته کاری یعنی کاری که بتوان برایش هزینه و مدت تخمین زد.
- قاعده 100درصد: WBS باید همه کار تعریفشده در محدوده را پوشش دهد، نه کمتر و نه بیشتر.
- کنترل تغییر: تغییراتی که از فرایند رسمی کنترل تغییر میگذرند، خزش محدوده حساب نمیشوند.
نکته مهم
بزرگترین خطر این رکن، خزش محدوده (Scope Creep) است؛ یعنی فعالیت، قابلیت یا نیاز جدیدی بدون تأیید رسمی به پروژه اضافه شود. مشکل اما خود تغییر نیست؛ بلکه این است که تغییر بدون تعدیل زمان، بودجه یا منابع وارد پروژه شود. تغییری که ارزیابی و تایید شده و در برنامه جا گرفته باشد، حتی میتواند ارزش واقعی اضافه کند.
3. زمانبندی (Schedule)
زمانبندی تعیین میکند چه کاری، به چه ترتیبی و در چه بازهای انجام شود. مفهوم کلیدی این رکن، مسیر بحرانی است؛ یعنی طولانیترین مسیر فعالیتهای وابسته به هم در برنامه پروژه. تاخیر در هر فعالیتی روی این مسیر، پایان پروژه را عقب میاندازد.
در مثال فروشگاه اینترنتی، بعد از ۱۰ روز طراحی (اعداد، فرضی هستند)، دو کار همزمان شروع میشود: تیم فنی سایت را میسازد و آزمایش میکند (۲۸ روز) و تیم محتوا متن و عکس محصولات را آماده میکند (۱۵ روز). راهاندازی وقتی ممکن است که هر دو کار تمام شدهباشند، پس باید منتظر کار طولانیتر ماند. یعنی زمان راهاندازی را مسیر «طراحی ← ساخت و آزمایش سایت» تعیین میکند که مجموعا ۳۸ روز طول میکشد و همین مسیر، مسیر بحرانی است. حالا فرض میکنیم که تیم محتوا بعد از ۲۵ روز کارش را تمام میکند و تا روز ۳۸ وقت اضافه دارد؛ پس حتی اگر تا ۱۳ روز عقب بیفتد، تاریخ راهاندازی تغییری نمیکند. اما اگر ساخت سایت فقط یک روز عقب بیفتد، راهاندازی هم یک روز عقب میافتد، چون برای جبران وقت اضافهای وجود ندارد. به همین دلیل مدیر پروژه بیشتر مراقب کارهای روی مسیر بحرانی است.
اجزا و ابزارهای شاخص
- توالی و وابستگی فعالیتها: مشخص میکند چه کاری پیش از چه کاری باید تمام شود.
- روش مسیر بحرانی (CPM): برای هر فعالیت چهار تاریخ شروع زودرس، شروع دیررس، پایان زودرس و پایان دیررس محاسبه میکند. تفاوت این تاریخها، «شناوری» (Float) است؛ به این معنی که فعالیت چقدر میتواند عقب بیفتد بیآنکه پایان پروژه تغییر کند.
- نمودار گانت: کارها را بهصورت میلههایی روی محور زمان نشان میدهد. طول هر میله مدت کار است و جای آن، زمان شروع و پایان را نشان میدهد.
نکته مهم
مسیر بحرانی ثابت نیست و با عقبافتادن فعالیتها در طول پروژه تغییر میکند، به همین دلیل باید برنامه را بهروز نگه داشت. اگر منطق وابستگیها ناقص باشد، مسیر بحرانی هم معتبر نخواهدبود. وجود بیش از یک مسیر بحرانی هم ریسک عقبافتادن را بالا میبرد، چون فعالیتهای بیشتری هستند که تأخیرشان کل پروژه را عقب میاندازد.
4. برآوردهای مالی (Finance)
رکن مالی، هزینه و بودجه را مدیریت میکند. مقایسه «چقدر خرج کردهایم» و «چقدر بودجه داشتیم»، راه به جایی نمیبرد. باید مشخص کنید در ازای پولی که خرج شده، چه مقدار کار انجام شدهاست. روش مدیریت ارزش کسبشده (EVM) -مخفف Earned Value Management- همین کار را میکند: سه حوزه محدوده، زمان و هزینه را یکپارچه میکند و به این سوال جواب میدهد که در ازای پولی که خرج کردهایم، چه چیزی بهدست آوردهایم. مفاهیم پایه EVM از اینقرار است:
- ارزش برنامهریزیشده (PV): هزینه بودجهشده برای کاری که قرار بودهاست تا یک تاریخ معین انجام شود.
- ارزش کسبشده (EV): هزینه بودجهشده برای کاری که تا آن تاریخ معین انجام شدهاست.
- هزینه واقعی (AC): پولی که واقعا برای آن کار خرج شدهاست.
شاخصها هم از روی اینها بهدست میآیند:
- واریانس زمان (SV) برابر EV منهای PV
- واریانس هزینه (CV) برابر EV منهای AC
- شاخص عملکرد زمان (SPI) برابر EV تقسیم بر PV
- شاخص عملکرد هزینه (CPI) برابر EV تقسیم بر AC
در مثال فروشگاه اینترنتی، فرض میکنیم تا پایان ماه دوم قرار بودهاست کارهایی به ارزش ۴۰ میلیون تومان انجام شود (PV). در عمل، کارهایی به ارزش ۳۰ میلیون تومان انجام شده (EV) و ۳۶ میلیون تومان هم خرج شدهاست (AC). پس CPI برابر ۳۰ تقسیم بر ۳۶، یعنی حدود ۰.۸۳ است و SPI برابر ۳۰ تقسیم بر ۴۰، یعنی ۰.۷۵. عدد کمتر از یک برای SPI یعنی عقبماندن از برنامه و برای CPI یعنی بیشتر خرج کردن از آنچه کار انجام شدهاست. بنابراین، پروژه بازطراحی فروشگاه اینترنتی هم از برنامه عقب است و هم گران.
اجزا و ابزارهای شاخص
- خط پایه بودجه و هزینه: EVM بر خط پایه هزینه و زمان که در برنامه پروژه آمده تکیه میکند.
- شاخصهای CPI و CPI :SPI برای پایش هزینه و پیشبینی تجاوز از بودجه و SPI برای پیشبینی وضعیت زمانبندی بهکار میرود.
- پیشبینی هزینه نهایی (EAC): یکی از فرمولهای رایج، بودجه کل تقسیم بر CPI تجمعی است.
نکته مهم
مقایسه ساده خرج و بودجه گمراهکننده است چون میزان کارِ انجامشده را نادیده میگیرد. اگر بخواهید برای هر کار فقط دو حالت «انجامنشده» یا «کامل» حساب کنید، پیشرفت کارهای طولانی کمتر از واقعیت نشان داده میشود.
5. ذینفعان (Stakeholders)
ذینفع هر فرد، گروه یا سازمانی است که مستقیم یا غیرمستقیم از پروژه تاثیر میپذیرد. یعنی فقط مشتری یا سرمایهگذار نیست؛ همکاری که با خروجی پروژه کار خواهدکرد، تامینکننده و حتی مدیری که بودجه را تایید میکند هم ذینفعاند. ذینفعان را میتوان به دو دسته داخلی (کارکنان و مدیران سازمان) و خارجی (مشتریان و پیمانکاران) تقسیم کرد.
در پروژه فروشگاه اینترنتی، مدیرعامل، قدرت و علاقه زیاد دارد. تیم پشتیبانی که با سایت جدید کار خواهد کرد، علاقه زیاد اما قدرت کم دارد. حسابدار علاقه کمی به جزئیات سایت دارد اما چون بودجه را تایید میکند، قدرت زیادی دارد. هرکدام از اینها به شکل متفاوتی نیاز به اطلاعرسانی و مشورت دارند.
اجزا و ابزارهای شاخص
- ثبت ذینفعان: شامل نام، نقش، میزان نفوذ، انتظارات، داخلی یا خارجی بودن و موافق یا مخالف بودن است.
- ماتریس قدرت–علاقه: ذینفعان را در چهار خانه قرار میدهد: قدرت و علاقه زیاد (مدیریت نزدیک)، قدرت زیاد و علاقه کم (راضی نگهداشتن)، قدرت کم و علاقه زیاد (مطلع نگهداشتن) و قدرت و علاقه کم (پایش با کمترین تلاش).
- سطوح درگیری: ذینفعان را میتوان در پنج سطح ناآگاه، مقاوم، بیطرف، حامی و پیشرو دستهبندی کرد.
نکته مهم
ثبت ذینفعان، چکلیست یکبارمصرف نیست؛ باید همیشه بهروز بماند، چون افراد میآیند و میروند و قدرت و علاقهشان در طول پروژه تغییر میکند. درگیری ذینفعان هم کار یک فرایند زنده است، نه فهرستی که یکبار پر شود.
6. منابع (Resources)
منابع یعنی افراد، ابزار و داراییهای فیزیکی که پروژه به آنها نیاز دارد. ابزار شاخص این رکن، ماتریس مسئولیت است و رایجترین نوعش، RACI که برای هر فعالیت مشخص میکند چه کسی مسئول اجرا (Responsible)، پاسخگو (Accountable)، مشورتدهنده (Consulted) و مطلعشونده (Informed) است.
در مثال پروژه فروشگاه، طراح مسئول اجراست (R)، مدیر محصول پاسخگوست (A)، تیم فروش مشورت میدهد (C) و پشتیبانی فقط مطلع میشود (I). هروقت صفحه با مشکل مواجه شود، همه میدانند باید به مدیر محصول مراجعه کنند.
اجزا و ابزارهای شاخص
- ماتریس RACI: بهتر است مسئولیت به یک نفر مشخص داده شود، نه به یک بخش یا دپارتمان.
- ساختار شکست منابع: فهرستی سلسلهمراتبی از همه منابع پروژه است که منابع انسانی و فیزیکی را براساس دسته و نوع مرتب میکند و برای برنامهریزی و کنترل کار بهکار میرود.
- تسطیح منابع: برنامه را براساس محدودیت منابع تنظیم میکند و ممکن است مدت پروژه را بیشتر کند؛ در مقابل، هموارسازی منابع در محدوده شناوری انجام میشود و مدت پروژه را تغییر نمیدهد.
نکته مهم
اگر برای یک فعالیت دو A بگذارید، عملا هیچکس پاسخگو نیست؛ اگر نفر دوم لازم است، او را C بگذارید. مشکل دیگر، متمرکز شدن A بیش از اندازه روی یک نفر است. مثلا اگر مدیر محصول، A تمام بیست فعالیت پروژه باشد، تأیید همهچیز از او میگذرد و گلوگاه میشود. پس بعضی Aها را به مدیرانی بدهید که واقعا مسئول آن حوزهاند، با رعایت اینکه هر فعالیت همچنان یک A داشتهباشد. همینطور C زیاد کار را کند میکند: وقتی دهها نفر C یک فعالیت ساده باشند، مشورت به عامل تأخیر تبدیل میشود.
7. ریسک (Risk)
ریسک، رویدادی نامطمئن است که میتواند اثر مثبت یا منفی روی پروژه بگذارد؛ در واقع هم تهدیدها و هم فرصتها را شامل میشود. مدیریت ریسک هم چرخهای است شامل برنامهریزی، شناسایی، تحلیل، برنامهریزی پاسخ و پایش.
در مثال فروشگاه اینترنتی، ریسک محتمل میتواند به اینترتیب باشد: «فعالسازی درگاه پرداخت از برنامه عقب بیفتد و راهاندازی تاخیر پیدا کند» با احتمال متوسط، اثرِ زیاد و مسئولیت مدیر فنی. پاسخ این ریسک هم میتواند چنین چیزی باشد: «درخواست درگاه را همان هفته اول ثبت کنیم نه در آخر.»
اجزا و ابزارهای شاخص
- ثبت ریسک: سندی که ریسکهای شناساییشده، شدت و پاسخ برنامهریزیشده برای هرکدام را ثبت میکند و هر ریسک یک مسئول دارد.
- ماتریس احتمال–اثر: ریسکها را براساس احتمال و اثر رتبهبندی میکند. به زبان ساده، ریسک از دو جزء «احتمال» و «اثر» تشکیل میشود.
- شرح ریسک: بهتر است توضیح هر ریسک هم رویداد و هم اثرش را بهطور شفاف بگوید.
نکته مهم
ثبت ریسک را یکبار ننویسید و بایگانی نکنید؛ در طول پروژه باید بهروز شود. پایش مستمر ریسکها، ثبت ریسک را بهروز نگه میدارد؛ یعنی ریسکهای جدید اضافه شوند، ریسکهایی که دیگر مطرح نیستند، بسته شوند و احتمال یا اثر بقیه تغییر کند.
وقتی ارکان به هم گره میخورند؛ قید سهگانه و کیفیت
تا اینجا، مراحل مدیریت پروژه را یکییکی بررسی کردیم اما این ۷ رکن در پروژه واقعی جدا از هم نیستند: وقتی روی یکی دست میگذارید، بقیه هم تکان میخورند. روشنترین نمونه، رابطه سه رکن محدوده، زمانبندی و مالی است.
به مثال فروشگاه اینترنتی برگردیم. فرض کنید مدیرعامل میخواهد سایت جدید دو هفته زودتر راه بیفتد (زمانبندی) اما بدون اضافهکردن بودجه (مالی) و بدون حذف هیچ قابلیتی (محدوده). آیا ممکن است که زمانبندی را تغییر دهیم و بودجه و محدوده دستنخورده بمانند؟ قید سهگانه (Triple Constraint) میگوید نه!
قید سهگانه، رابطه سهوجهی بین ارکان زمانبندی، مالی و محدوده را مثلثی آهنین میداند که در مرکزش «کیفیت» قرار میگیرد؛ چون کیفیت به محدوده، بودجه و زمان صرفشده بستگی دارد. و توضیح میدهد که وقتی هر سه قید ثابت بمانند، متغیری که فشار را تحمل میکند، کیفیت است؛ یعنی در مثال فروشگاه اینترنتی، زمان آزمایش کوتاه میشود و مشکلات بعد از راهاندازی خودشان را نشان میدهند. به همین دلیل PMBOK کیفیت را نه یک رکن جدا، بلکه اصلی میداند که در همه ارکان جاری است.
سوالات متداول
-
ارکان مدیریت پروژه چیست؟
آخرین ویرایش PMBOK (استاندارد جامع مدیریت پروژه) قائل به هفت رکن است: حاکمیت، محدوده، زمانبندی، مالی، ذینفعان، منابع و ریسک.
-
آیا در پروژههای کوچک، همه ارکان مدیریت پروژه لازم است؟
همه ارکان وجود دارند اما شکل اجرایشان فرق میکند. PMBOK برای هر حوزه، بخشی با عنوان ملاحظات متناسبسازی دارد. برای مثال در یک تیم کوچک، حامی پروژه ممکن است نقش کمیته راهبری را هم برعهده بگیرد.
-
مدیر پروژه چه وظایفی دارد؟
مدیر پروژه، تیم را رهبری میکند و مسئولیت مطمئن شدن از اجرای فرایندهای مدیریت پروژه را برعهده دارد. PMBOK برای مدیر پروژه، سه گروه شایستگی تعریف میکند: مدیریت پروژه فنی (دانش و مهارتهای مربوط به خود مدیریت پروژه)، رهبری (هدایت و ایجاد انگیزه در تیم) و مدیریت راهبردی و کسبوکار (دانش صنعت و سازمان).
با کلیک بر روی این قسمت، لینک این مقاله برای شما کپی میشود.






دیدگاههای شما
هنوز دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.